خوب خوب خوب . یواش یواش دارم راحت می شوم . دیگه از اسم و وجود امید مروج تو زندگی من خبری نیست که نیست . امید مروج رفت که رفت . راحت شدم . تو این چند روزه سرم حسابی شلوغ بود از کار تا گرفتاریهای زندگی خصوصی تا پدرم حاج علی . ولی بسلامتی مشکلات داره یواش یواش کم می شود .
تو فروشگاه دیروز یک دختری را دیدم که دهنم باز موند دختر نگو فرشته بگو . بسیار خوش تیپ و خوشگل و خوش هیکل . تازه استخدام شده و شدیدا خوش برخورد . باهاش کمی صحبت کردم و تلفن ردوبدل کردیم . در موردش بعدا مطلب می نویسم . ( بشناسمش بعد )
شب تو دیسکو هم همه چیز تو این چند روزه بر وفق مرادم بود . کار نیست حال است و صفا . تا بعد .. |