خاطرات خصوصی

خاطرات رویا ویدا فر و امید مروج

خاطرات خصوصی

خاطرات رویا ویدا فر و امید مروج

سلامی دوباره ......

عجب روزگاری هست . کار کار کار . اصلا وقت ندارم به خودم برسم . بزودی برای ۱ هفته می روم تهران .  هر چند دیدن خانواده ای که خوب نیستند زیاد جالب نیست ولی هر چی باشه خانوادم هستند .  اینجا را هم سروسامانی خواهم داد .  تا بعد ...

سلام

 

بزودی اینجا را دوباره فعال خواهم کرد . فعلا دنبال مسائل خصوصی و کارم هستم . دوستانم هم بقیه وقتم را گرفته اند .

تا ... وقتی دیگر...

سلام

 

کلی اتفاق جدید تو این چند روزی که اینجا ننوشتم برام افتاده که بزودی می نویسم . فعلا بشدت در گیر دوست جدیدم و کارم هستم .  سال نو میلادی هم مبارک همه . خوش باشید .

سلام

خوب خوب خوب .  یواش یواش دارم راحت می شوم . دیگه از اسم و وجود امید مروج تو زندگی من خبری نیست که نیست . امید مروج رفت که رفت . راحت شدم . تو این چند روزه سرم حسابی شلوغ بود از کار تا گرفتاریهای زندگی خصوصی تا پدرم حاج علی . ولی بسلامتی مشکلات داره یواش یواش کم می شود .

تو فروشگاه دیروز یک دختری را دیدم که دهنم باز موند دختر نگو فرشته بگو . بسیار خوش تیپ و خوشگل و خوش هیکل .  تازه استخدام شده و شدیدا خوش برخورد . باهاش کمی صحبت کردم و تلفن ردوبدل کردیم . در موردش بعدا مطلب می نویسم .  ( بشناسمش بعد )

شب تو دیسکو هم همه چیز تو این چند روزه بر وفق مرادم بود . کار نیست حال است و صفا .  تا بعد ..

روزگار می گذرد

بد روزگاری به من می گذرد . شدیدا در گیر مسائل خانوادگی و  کاری هستم .  دیروز پدرم حاج علی کلی نصیحتم کرد آدم بشم و دست از کار کردن بردارم تو دیسکو و پدرم هر چی پول خواستم بهم بده ولی اگر اینکار را بکنم باید هر چی می گوید گوش کنم که این با روحیات من جور در نمیاد .  امید هم که از بازگشت زندگی سابق می بینه خبری نیست و مفتخوری تمام شده رفته گورشو گم کرده و راحتم گذاشته . دوستانم هم که گوره بابای بعضی هاشون انگار که اتفاقی نیافتاده همش بفکره دوست پسر جدیدشون هستند که مال کدام یکیشون خوشگل و خوش تیپ تره و پولدارتر.  کم مونده دق کنم از دست بدبختی ولی روزگار می گذرد . .....

تا بعد........

سلامی دوباره

خوب بسلامتی قراره بخیر و خوشی از این امید مروج مفتخور طلاق بگیرم و خلاص  . امید تو این چند روزه به اندازه ۱۰۰۰ نفر به غلط کردن و خواهش و تمنا کردن افتاده بود . آخر سر پدرم حاج علی پدرشو در آورد و بهش گفت بره گمشه مرتیکه زبان باز .

دیگه یواش یواش دارم از دستش راحت می شوم . امروز یک کارمند جدید تو فروشگاه مشغول بکار شد بنام کامیار بقائی . بچه با حالی است . چاق و کچل که کلی ادعای خوش تیپیش میشه ۱۰۰۰ تا . ۳۶ سالشه و تازه اومده امارات .  بعدا در موردش بیشتر می نویسم .

تو دیسکو هم کار نیست . حال است و صفا . تا چشم کار می کنه ایرانی           می بینی .  ولی همه عوضی و خانم باز. رو بدی کلاهت پس معرکس . ۱۰۰ دلاری بهت نشون میدن میگن بریم صفا سیتی . 

تا بعد..